مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

سال نو مبارك

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم               ...
29 اسفند 1392

عكس و خاطرات این چندروز

سلام عزيزم. الهي قربون اين فيگور گرفتنانت بشم.دوست دارم عشقم. عزیزم نمیدونم چرا این آخر ماهی اینقدر برامون سنگین و اتفاقهای بد می افته. هفته پیش سه شنبه ١٣/١٢/٩٢ مامانی طیبه زنگ زد و گفت دایی میثم با موتور تصادف کرده و تو بیمارستان که خدا خیلی بهش رحم کرد و رباطهای پاش پاره شده که باید حسابی استراحت کنه. پاهاش فعلا تو آتل هست تا روز چهارشنبه که گچ بگیرن و تا ٤ ماه تو گچ بمونه، اگر جوش نخورد باید عمل بشه. تا روز شنبه ١٧/١٢/٩٢ که شمارو که با بابا مهدی آوردیم گذاشتیم مهدکودک بعدش بابا گفت باید برم بیرون از اداره که من گفتم باشه کاری داشتم تماس میگیرم. من هم از روی عادت همیشگی که بابا زنگ میزدم، زنگ زدم و بابا هم با خورسندی جواب تلفن ...
20 اسفند 1392

مهديس و برف بازي در مهدكودك

 سلام عشقم، سلام زندگیم. این ماه که آخرین ماه سال هست و کارهای عید. پنجشنبه با بابا رفتیم سمت بازار بزرگ. ساعت ٩ صبح رفتیم و ٥ بعداظهر اومدیم خیلی شلوغ بود و ملت بود که اومده بودند برای خرید. لباسها هم خیلی گرون. مانتو که زیر ٣٠٠ هزار تومن نبود. برای شما هم یه حوله تن پوش و کلاه و خورده ریز خریدم. دیروز تصمیم گرفتیم که کمی از اسباب بازیها و وسایل اضافی رو جمع کنیم اما مگه شما گذاشتی. همش از توی جعبه ها درمیاوردی و تازه یاد بازی کردن با اونها می افتادی. دیگه خونه رو کرده بودی شهر شام. من هم دیگه خیلی خسته شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم. که دیگه با جدیت باهات برخورد کردم و بالاخره کمی جمع شد. ولی هنوز پرده ها و ملحفه ها مونده که دیگه ...
10 اسفند 1392

زمستون

سلام عزيز دلم. ميدونم كه بعدها بزرگ شدي ميگي عجب ماماني تنبلي داشتم كه وبلاگم رو به روز نمي كرد. ولي ميدونم كه خودت با اين اتفاقهاي اخير كه افتاده و آخر سال شدن و كارهاي زياد ماماني رو درك ميكني. عزيزم خيلي شيطون شدي و كلاً حرف حرف خودت هست. سلام كردن رو هم اصلا دوست نداري. نميدونم چرا؟ خيلي باهات صحبت كردم، ولي فايده نداشت. حتي با تشويق كردن، جايزه خريدن و... نه. طوري كه ديگه پدربزرگ ها و مادربزرگها صداشون دراومده. ولي من دفاع ميكنم و ميگم كه همه بچه ها تو اين سن همينطورن. حتي به مربي مهدت خاله منظر هم گفتم، اون هم گفت كه خيلي از بچه ها همينطورند. اصلاً زورت نكنم و سنتون كه بالاتر بره درست ميشه. بابا مهدي هم كه شما رو خيلي بد عادت كرده ...
5 اسفند 1392

درد دل

سلام عزيزم، ببخشيد كه مامان دير به دير مياد و وبلاگت رو به روز مي كنه. ولي خودت هم مي دوني كه با اين اتفاقهاي اخير كه افتاده، دلم نمياد كه اين خاطرات رو برات ثبت كنم ولي براي يادآوري خودت مي نويسم. رو دوشنبه 92/10/16 چهلم مادربزرگم بود كه ما مراسم رو روز 5شنبه 92/10/12 كه تعطيل رسمي بود به خاطر شهادت امام رضا (ع) و آخر ماه صفر بود. خلاصه مراسم به خوبي برگزار شد و شما هم حسابي با بچه ها شلوغ كردي. خلاصه روز 2شنبه كه چهلم واقعي بود شبش گوشيم زنگ خورد و ديدم ماماني (طيبه) گريه مي كنه و ميگه كه اون يكي مادربزرگم (مادربزرگ پدريم) فوت كرده و نميدوني چه شبي داشتيم اون شب. خيلي حالم بد شد و خيلي غصه خوردم. ديگه مادربزرگ ندارم و ..... پدر و ماد...
28 دی 1392

شب يلدا و اربعين

سلام عشق مامان. 2 روزه كه به خاطره آلودگي هوا مهدكودك و مدارس رو تعطيل كردند و شما هم در خونه هستي و استراحت ميكني. دلت براي مهدكودك خيلي تنگ شده. ولي واقعا ما كه بزرگتر از شما هستيم تو اين هواي آلوده كم آورديم واي به حال شما. شب يلدا هم خودمون 3 نفري توي خونه بوديم. حسابي اونشب به جاي شام آجيل و ميوه خوردي. الان هم مدتيه كه علاقه خاصي به كارتون باب اسفنجي پيدا كردي و بابا مهدي مهدي هم هرچي جديد مياد برات تهيه ميكنه و شما هم ذوق مي كني و مي بيني. روز اربعين هم عمو محمد شله زرد نذري داشت كه ما هم از صبح زود رفتيم اونجا و كمك كرديم و شما هم با خواهر زن عمو انسبه (تينا) همش مشغول بازي بودي. تولد برادر زن عمو انسيه كه 2 سال پيش فوت كرده بود ...
4 دی 1392

شب يلدا مبارك

برایت چه بخواهم ز خدا؟ بهتر از اینکه خودش پنجره ی باز اتاقت باشد، عشق، محتاج نگاهت باشد، خلق، لبریز دعایت باشد و دلت تا به ابد وصل خدایی باشد، که همین نزدیکیست من بهترین یلداها را برایت آرزو می کنم. شب یلدا مبارک ...
30 آذر 1392

يه دونه مامانه، دُردونه مامانه

        ★  *  ★   *   بیــــــــــــــــــــا که مــن       ★  *  ★   *   به مـــــــــــــــــــهربانیت       ★  *  ★   *   به آرامشــــــــــــــــــــت       ★  *  ★   *   به وفــــــــــایــــــــــــــت       ★  *  ★   *   به غـــــــــــــــــــــــرورت       ★  *  ★   *   به بــــــــــــــــــــــــهارت       ★  *  ★   *   به قـــــــــــــــــــــــدرتت       ★  *  ★   *   به یـــــــــاد رویـــــــــــت       ★  *  ★   *   به فروغــــــــــــــــــــــت       ★  *  ★   *   به خنـــــــــــــــــــده ات       ★  *  ★   *   به همــــــــــــــــــــرازیت       ★  *  ★   *   ب...
25 آذر 1392